دفترچه یادداشت

دفترچه یادداشت

شاید کسی نداند، در کشور ترکمنستان روستایی وجود دارد به نام «هاشمی رفسنجانی». حدود بیست سال پیش، صفرمراد نیازوف به ایران می‌آید و به آقای هاشمی که آن موقع رئیس‌جمهور ایران است، می‌گوید ما می‌خواهیم مستقل شویم، اما می‌ترسیم، می‌دانیم که روس‌ها ما را تحریم می‌کنند و ما از گرسنگی می‌میریم. آقای هاشمی به او فقط یک حرف می‌زند، می‌گوید تو استقلالت را اعلام کن گندمت با من. او اعلام استقلال می‌کند، روسیه هم تحریم می‌کند و قحطی که شروع می‌شود ایران مرز را بر می‌دارد و همه سیلوهای مشهد خالی می‌شود و می‌رود سمت ترکمنستان. کار که تمام می‌شود آقای نیازوف می‌گوید در این شرایط ما رسم داریم که خیابانی، میدانی، و خلاصه یک جای عمومی را به اسم شما می‌کنیم، اما این بار خیابان و میدان کم است، ما فقط یک روستای شیعه‌نشین داریم و این روستا را به نام شما نامگذاری می‌کنیم. این روستا امروز هم با همان اسم وجود دارد. در زمان دولت قبل من به آنجا رفتم، رایزن فرهنگی ما در ترکمنستان از وجود این روستا اطلاع داشت، اما کار‌شناس رایزنی اطلاع نداشت. به او که گفتم؛ تعجب کرد و گفت عجب این آقایان تا اینجا هم آمده‌اند! یعنی یک افتخار ملی را با یک دعوای سیاسی اشتباه گرفته بود.

- ما واقعا در حال از دست دادن حوزه‌های نفوذمان هستیم و این روند متاسفانه در حال سرعت گرفتن است.

۲۰ خرداد ۹۶ ، ۱۳:۰۰

رضا امیرخانی که مهمان برنامه تلویزیونی «جیوگی» بود با اشاره به نخستین دیدارش با مرحوم آیت‌الله هاشمی رفسنجانی گفت: زمانی که 17 سال سن داشتم،به همراه دو تن از دوستان در جایزه خوارزمی برگزیده شدیم و در روز دریافت جایزه برای نخستین بار با مرحوم هاشمی دیدار کردم و آخرین دیدارم نیز به چند ماه پیش برمی‌گردد که در کاخ مرمر نزد وی رفتم.

وی ادامه داد: من همیشه به هاشمی‌رفسنجانی علاقه‌ داشتم و او شخصیت جذابی برای من بوده و این به دلیل موضوع انقلاب اسلامی و امام خمینی (ره) است و هیچگاه دید سیاسی نداشتم. همیشه تصورم  بر این بود که می‌توانم وجه‌ای(وجهی) از امام (ره) را در آیت‌الله هاشمی پیدا کنم، همان‌طور که وجه‌هایی دیگر از شخصیت امام را می‌توانستم در دیگر افراد مشاهده کنم.
 
هاشمی نگاهی کلان به مسائل داشت

این نویسنده با توضیح مهم‌ترین ویژگی مرحوم هاشمی رفسنجانی اظهار کرد:‌ مهمترین ویژگی که نسل من و نسل بعد از من باید از هاشمی بیاموزد، جمله معروف عربی زبان‌هاست که به طنز گفته‌اند «شیئان عجیبان، هما ابرد من یخ/شیخ یتصبی و صبی یتشیخ». یعنی، خیلی بد است شیخی کودکی و کودکی شیخی کند. من از هاشمی آموختم که او هیچ‌وقت درگیر رفتار بچگانه نشوم.

وی افزود:‌ شاید تعبیر من کمی تند باشد اما دوست دارم با این تعبیر سخنم را ادامه دهم. نگاه هاشمی همواره به مسائل، نگاهی کلان بود و هرگز وارد جزئیات نمی‌شد؛ البته جزئیات به درد نخوری که به حل مسئله کمک نمی‌کردند. بزرگ‌ترین مشکل کسانی که با هاشمی مخالف بودند، چه در چپ و چه در راست (چراکه مخالفان وی در تاریخ جمهوری اسلامی تغییر کردند.) این بود که از راه‌های کودکانه می‌خواستند با وی روبه‌رو شوند، در حالی که او به شدت از رفتارهای کودکانه پرهیز می‌کرد.
 
این نویسنده مطرح با اشاره به خاطره‌ای گفت: به‌خاطر دارم در مطلبی نوشته شده بود، هاشمی رفسنجانی نامه‌ای بی سلام نوشته و رفتار وی را نقد کرده بودند. برایم سوال پیش اومد که آیا نامه‌ها همیشه باید سلام داشته باشد؟ کار من ادبیات است و می‌توانم بگویم که ما در نوشتار، نامه را با سلام شروع نمی‌کنیم. برای تصدیق حرفم می‌توانید به نامه اباعبدالله به حبیب اشاره کرد. در واقع «سلام» برای متن نامه من و شماست که می‌خواهیم از روی شفاهیات بنویسیم.

وی ادامه داد:‌ با یک بررسی ساده می‌توان دریافت که در هیچ متن کتابت شده‌ای، نامه با «سلام» آغاز نشده است. این نشان می‌دهد که مخالفان از طریق رفتار کودکانه با هاشمی به مخالفت با او برمی‌خواستند. برای این موضوع یادداشتی نوشتم و قصد انتشار داشتم اما از خودم پرسیدم چرا هاشمی خودش جواب این صحبت‌ها را نمی‌دهد؛ بعد از کمی فکر، به این نتیجه رسیدم که مسئله کودکانه مسئله او نیست، بنابراین دشمنی کودکانه نیز به جایی نمی‌رسد. او یک تصویر کلان از مسئله‌ای که در ذهنش بود داشت و به جزئیات کار نمی‌پرداخت.

هاشمی نگاه خاص مدیریتی داشت
 
امیرخوانی با اشاره به ویژگی‌های منحصر به فرد هاشمی‌رفسنجانی اظهار کرد: اگر هاشمی در کاری مجتهد بود، کار خودش را انجام می‌داد، زیرا مجتهد تقلید نمی‌کند. یکی از دوستان هاشمی برای من داستانی را نقل کرد که شاید بد نباشد آن را در این برنامه تعریف کنم. او می‌گفت زمانی که امام در 12 بهمن به کشور بازگشت و به بهشت زهرا رفت، تنها چند نفر از بزرگان مانند شهید مطهری کنار امام بودند و خبری از چهره‌های بزرگ دیگر مانند شهید بهشتی، شهید باهنر، مرحوم موسوی اردبیلی و یاران نزدیک امام نبود.

وی افزود:‌ آن همراه مرحوم هاشمی نقل می‌کرد که آن روز بزرگان و یاران امام داخل مینی‌بوسی در حال حرکت به سمت بهشت زهرا بودند که در وسط راه مرحوم هاشمی رفسنجانی به افراد حاضر در مینی‌بوس گفت، ما به چه دلیل باید به بهشت زهرا برویم در حالی که مملکت به کارهای مهم‌تری نیاز دارد. بعد از صحبت هاشمی همه پیاده می‌شوند و به دفتر مرحوم موسوی اردبیلی می‌روند و نخستین جلسه کاری بعد از انقلاب را برگزار می‌کنند. این نگاه مرحوم هاشمی خاص، مدیریتی و بسیار مهم است.
 
این نویسنده در ادامه برنامه به خاطره‌ای‌که نشان دهنده وجه تمایز مرحوم هاشمی با سایر بزرگان است اشاره و اظهار کرد: سال آخر دوره دوم ریاست جمهوری آیت‌الله هاشمی بود که در مراسمی، برای دریافت جایزه کتاب سال به روی سن رفتم تا جایزه‌ام را از دست وی دریافت کنم. به دلیل آنکه ماه آخر ریاست جمهوری وی بود، خواستم از او تمجیدی کنم، بنابراین پشت تریبون گفتم من از شاگردان دکتر اژه‌ای (داماد شهید بهشتی) در مجموعه استعدادهای درخشان هستم و خیلی خوشحالم که این جایزه را از دست شما دریافت می‌کنم. وی نیز تشکر کرد و حرف خاصی نزد.

وی ادامه داد: وقتی داشتم می‌رفتم پایین، مرحوم هاشمی دست من را گرفت و گفت تو دروغ گفتی و سنت به آنها نمی‌خورد. در جواب وی را قانع کردم اما این دقیق بودن مرحوم هاشمی من را عجیب تحت تاثیر قرار داد. این قدرت نشان می‌دهد که ما با انسانی خوش‌فکر و سریع‌الذهنی روبه‌رو بودیم که نمی‌شد جلوی وی آمار اشتباه اعلام کرد.
 
تفاوت بین سیاستمداران را نمی‌‌دانم

امیرخانی با اظهار ترس از آینده گفت: عرفا می‌گویند که ما هر چه از زمان حضرت رسول (ص) فاصله بگیریم، عارفان کوچک‌تر می‌شوند؛ من همه ترسم این است که ما هرچه از زمان امام (ره) فاصله بگیریم، افرادی که امام را ندیده‌اند و با ایشان هم کلام نبوده‌اند روی کار بیایند. چند سال پیش به این نتیجه رسیدم که باید آیت‌الله هاشمی را ببینم. با تلاش یکی از دوستان وی را در یک مراسم افطاری ملاقات کردم.
 
وی ادامه داد: در این مراسم به او گفتم، آقای هاشمی من نویسنده هستم و کارم کتاب است و از این منظر خدمت شما رسیده‌ام و تفاوت بین سیاستمداران را نمی‌شناسم و تفاوت بین احمدی‌نژاد و موسوی را هم نمی دانم. آمدم اینجا تا به شما بگویم نویسنده(مترجم) «سرگذشت فلسطین» کاری کند تا روز قدس نجات پیدا کند چراکه روز قدس دستاورد امام (ره) است. او گفت من که نمی‌توانم خطبه بخوانم. به او گفتم همان‌طور که شما رییس جمهور نشدید اما کسی را که می‌خواستید رییس‌جمهور کردید، کاری کنید که حرف امام باقی بماند و خطبه‌های خوبی در این روز شنیده شود، زیرا حضور شما در آن نماز باعث می‌شود تا ما نیز ترغیب شویم و به خط امام بازگردیم.


========================================================

۲۰ خرداد ۹۶ ، ۱۲:۵۱

مرحوم میرزا اسماعیل دولابی می فرمود:  یک زمانی یک نفر کارگر زن برایمان زراعت می کرد. از مازندران آمده بود. پیر زن خوش اخلاق بود. به او ننه می‌گفتیم. با این که اتاق کوچکی هم برای او مهیا بود. در گوشه حیاط زیر درخت پتو می‌انداخت و چای درست می‌کرد. تابستان بود. من هم خوشم می‌آمد. می‌رفتم پهلوی او چای می‌خوردم. گاهی هم مادرم برایش چای می‌آورد.


یک وقت آخر سال بود می‌خواستم مرخصش کنم. گفتم: ننه جون بیا حسابت را بکنم پولت را بدهم. روزی سه ریال می‌گرفت. گفت: الان وقت رفتن نیست. گفتم: چرا ننه؟ گفت: هنوز تخم خیارهامان را نگرفتیم. دیدم دو سه سال تابستان‌ها که آمده است برای ما کار می‌کند می‌گوید: تخم خیارهامان را. نمی‌گوید: تخم خیارهای شما را. یعنی با ما قاطی شده است.
معلوم بود این مطلب را برای طمع پول نمی‌گوید، بلکه یگانه شده بود. می‌خواست کارها را به خودش نسبت بدهد. ما هم ناچار شدیم نگهش داریم. دیدیم کسی را که این طور یگانه شده است نمی‌توان جوابش کرد.


نگاهی به رفیقم کردم و گفتم: سه سال است از ماه دوم بهار تا پاییز آمده این جا با ما یگانه شده است، ولی هفتاد سال است که خدا ما را آفریده است، بنده خداییم، هنوز با خدا یگانه  نیستیم.


ان شاء الله با محمد و آل محمد(ص) یگانه شویم. خودت را از آنها بدان و مال آنها. کارهای آنها را به خودتان نسبت بدهید. شما می‌گویید: من غلام آل محمدم یا کنیز آل محمدم. هرچه می‌خواهی بگو، ولی بدان خیلی به آنها نزدیکی. اگر یک جا آنها گفتند: تو مال خودمان هستی حرف نزن. اگر شما هم گفتی: من مال شما هستم، آنها چیزی نمی‌گویند.

۳۱ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۰:۴۲

مرحوم میرزا اسماعیل دولابی می فرمود: استفاده انسان در معاشرت دوگونه است؛ یکی استفاده از کلام است و دیگری مأنوس شدن؛ «یَدُ اللهِ مَعَ الجماعه»؛ وقتی چند مومن یک جا جمع می شوند و قلب‌ها همه یگانه است دست خدا هم آن جاست. «الجالسَهُ مُؤَثرَهٌ»؛ مجالست موثر است. آدم را عوض می‌کند و هیچ متوجه نیست. امیدوارم به زودی آثارش را پیدا کنی. ببینی که خدا درهایی را باز کرده است.


مجالست سلمان با پیامبر خدا خیلی قشنگ بود. تمام حواسش به حضرت بود. سوال نداشت. او «منّا اهل البیت» است، اما حدیث کم دارد. وقتی در محضر حضرت امیر(ع) می‌نشست، فقط حضرت را نگاه می‌کرد. حضرت فرمود: «مَن رانی رأَ الحقَّ»؛ کسی که مرا دید حق را دیده است. سلمان هم همین طور چشم دوخته بود به جمال امیرالمومنین(ع) و مرتب عکس بر می‌داشت. از علم علی(ع) و از اخلاق علی(ع) عکسبرداری می‌کرد. از بس که صدق و پاکی داشت.


امیدوارم شما هم به هر مومنی که برخورد می‌کنی قشنگ عکس برداری. عکاس نور می‌اندازد و عکس بر می‌دارد. شما هم ان شاء الله با همان نوری که خدا به شما عطا کرده است عکس می‌گیری.

۳۱ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۰:۳۶

-

-          خمینی به ما یاد داد که وسط جنگ، هر روز صبح بلند شویم و دست مان را بگیریم به زانوی خودمان و بگوییم یا علی ... بگوییم یا خدا ... بعد رسیدیم به جایی که صبح به صبح بایستی می گفتیم یا دولت...

-          توی آمریکا صبح به صبح می گویند یا خودم! من فکر می کنم یا خودم بهتر باشد از یا دولت! یا خودم را یک جورهایی می شد تبدیلش کرد به یا علی ... اما یا دولت با هیچ سریشی نمی چسبد به یا علی...

گریزگاه ما در این است که دوباره برگردیم به سمت "یا خودم" تا برسیم به "یاعلی" و "الهی به امید تو"

"بخشی از رمان بیوتن اثر رضا امیر خانی"

۳۱ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۸:۰۷